عشق به ائمه اطهار
به روایت از مرضیه عابدی : خاطره ای بیادم آمد که آقای عبدی آنرا بعد از شش سال برای من تعریف کرد . یک سری در اوایل جنگ مأمور حفاظت جاده سوسنگرد بود . بعد از جریان هویزه از ناحیه مچ دست مجروح می شود بطوری که ترکش بهمراه مقداری از بند ساعت داخل دست می رود . بعد از اینکه از دستش عکس می گیرند فرم شکستگی استخوان با کلمه یا علی در روی عکس ظاهر می شود این عکس گم می شود ، مجدداً عکس می گیرند باز همان کلمه با خطی زیبا نمایان می شود . این مورد توجه و تعجب همه پرسنل قرار می گیرد ، دو باره عکس گم می شود و مجدداً عکس می گیرند و این مورد چند مرتبه تکرار می شود بطوریکه پرستارها می گویند : چرا این بندة خدا را اذیت می کنید . شاید صلاح نیست این عکس افشا شود بالا خره خبر به روزنامه ها می رسد و خبر نگار می آید و عکس را می خواهد ولی عکس پیدا نمی شود خبر نگار تقاضا میکند دوباره عکس گرفته شود و خودش نیز پشت درب اتاق رادیولژی می ایستد تا ظاهر شود ، ولی این دعه عکس دست کاملاً سالم بوده و هیچ اثری از خراش یا نوشته روی عکس نشان داده نمی شود .
ثبت دیدگاه