خاطرات نحوه مجروحيت
راوی سید جعفر رضوی سطوتی: در عملیات خیبر«حاج محمد طاهری» از قسمت مچ دست، آسیب دید. گلوله ای به مفصل مچ دست ایشان اصابت و عصبها را قطع را کرده بود. درد بسیاری داشت ولی به روی خودش نمی آورد. از رنگ چهره اش می شد تشخیص داد که چه دردی را تحمل می کند. برای درمان به مشهد رفت. بر روی دستش عمل جراحی انجام داده بودند. دستش را گچ گرفته بودند. حاج محمد با همان وضعیت دوباره به منطقه آمد. روزی کنار یکدیگر نشسته بودیم و به شوخی گفتم:«حاج محمد، تو دیگر دیر یا زود رفتنی هستی، پس چرا اینقدر خودت را عذاب می دهی و زیر تیغ جراحی می روی، دستت را گچ می گیری. این مسائل را ول کن» احساس کردم، تغییری در چهره او به وجود آمد. لحظه ای سکوت کرد، چشمانش پر از اشک شد و قطره های اشک روی گونه هایش می غلتید از این حرفی که زدم ناراحت و منقلب شدم. استنباطم این بود که شاید حاج محمد این طور برداشت کرده که مثلاً من فکر می کنم او جانش را دوست دارد و به این خاطر دستش را معالجه کرده است، در صورتی که اصلاً چنین نظری نداشتم. بعد از چند لحظه سکوت، قبل از اینکه از او عذر خواهی کنم و بگویم که منظوری نداشتم. حاج محمد گفت:«من به دو دلیل دستم را معالجه کردم. اول اینکه به هر حال این بدن امانتی است که از جانب خدا پیش ما و باید از این امانت خوب نگهداری کنیم. تا این بدن در قیامت در محضر خدا از ما شکایت نکند و نگوید نسبت به او بی تفاوت بودیم. ثانیاً اصل قضیه این است که این مجروحیت تنبیه و هشداری است به خاطر یک لحظه غفلت و به همین دلیل درد آن برای من شیرین است و هنگامی که درد به او اوج خود می رسد خدا را از عنایتی که به من داشته شکر می کنم.»
ثبت دیدگاه