قناعت و صرفه جويي
راوی سیدعلی ابراهیمی: زمانی قند کمیاب بود. روزی به خانه محمد رفتیم. همسرش گفت:((آقا محمد قند نداریم)) او گفت: خوب قند نیست که نیست، غذا را بیاور. دوباره همسرش گفت: برو و از سپاه بگیر. محمد پاسخ داد: من از سپاه چیزی نخواهم گرفت، هر چه هست می خوریم، اگر نیست نمی خوریم، اگر قند نداریم، چای نمی خوریم.
ثبت دیدگاه