شناسه: 214590

پرهيز از گناه

راوی صدیقه شیرمحمدی: در همسایگی ما آقای رحمانی مجلس ختنه سوری گرفته و ساز و دهل آورده بود. با محمد در منزل نشسته بودیم. به او گفتم: بلند شو تا به مجلس آنها برویم. او که مشغول خواندن کتاب بود گفت: بیا بنشین تا مطلبی را به شما بگویم. بعداً برویم. وارد خانه شدم. در را از پشت قفل کرد و گفت: نمی گذارم بروی، گناه دارد صدای ساز و آواز را بشنوی. گفتم: برای چه گناه داشته باشد. بیا ببین چه جمعیتی آمده اند. چرا گناه داشته باشد، من که می روم تو هم اگر دوست داشتی بیا. در را باز کردم و به میهمانی رفتم. وقتی به خانه باز گشتم محمد مشغول مطالعه درسهایش بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه