تقيد به جماعت
راوی علی اکبر ناجی میدانی: یک شب بعد از این که سخنرانی و نماز تمام شد ایشان گفت: «عاشقان بنشینند کارشان دارم » بعضی ها در عالم کنجکاوی خودشان که با عاشق ها کار دارد و بعضی ها هم شاید جزء عاشقان بودند نشستند . ما جزء دسته کنجکاوان بودیم . ایشان به مناسبت نزدیکی عملیات شروع به صحبت کرد و از خاطراتش گفت. تأکید زیادی روی نماز جماعت داشت که : « نماز جماعت طوری باید برگزار شود که هر کس یک مقدار دیرتر بیاید دیگر در صف جا نداشته باشد !» در ادامه گفت : «هر کس در نماز جماعتها صف اول است . در شب عملیات از همه جلوتر است و هر کس که در نماز احساس کسالت می کند در عملیات نمی تواند موفق باشد . حتی اگر آموزش زیاد دیده باشد . » ایشان در کنار آموزش رزمی ،این مسائل را جزئ لاینفک می دیدند . سپس شروع به خواندن روضه حضرت زهراء (س) کردند وبعد به چادر هایمان برگشتیم یکی از دوستان آمد وگفت یکی از بچه ها رفته است سر تپه نشسته و من می ترسم که سر ما بخورد !گفتم : چه شده ؟ من می روم تا با وی صحبت کنم که پایین بیاید . خلاصه رفتم و بالاخره پایین آمد . ایشان کسی بود که زیاد که به این مسائل داغ نبود و در مسائل معنوی و نماز جماعت ها یک مقدار شوخ بود . از آن شب روحیه عجیبی پیدا کرده بود و چند بار ایشان را در حال زیارت عاشوراء و دعای توسل دیدم.
ثبت دیدگاه