تعاون و همکاري
راوی حاج حسن صبوری: به قصد دیدن حاج محمد طاهری به سوی او روانه شدم. 2 ساعت در راه بودم. به آنجا که رسید. بعد از خوش آمدگویی گفت:((عمو جان نهار را پیش ما هستی، شب را هم می خوابی، فردا صبح خودم شما را خواهم برد.)) ظهر شد، سفره را انداختند، تقریباً 20 نفر سر سفره نشسته بودند. بعد از اینکه نهار رامیل کردیم، حاج محمد گفت: برنامه شستن ظرفها امروز بر عهده من است. من خیلی اصرار کردم که حاج محمدآقا اجازه بدهید من بشویم، بالأخره ایشان قبول کرد و ظرفهای ظهر را داد و گفت:(( برای اینکه شما هم ثوابی برده باشید، قبول می کنم))با یکدیگر رفتیم و ظرفها را شستیم.
ثبت دیدگاه