شناسه: 214653

تلاش و پشتکار

راوی غلامحسین شاکری: یکسال قبل از این که حاج محمد طاهری به سپاه برود کشاورزی می کردند و دیمه هم می کاشتند . آن سال سیل آمد یکی دو روز رفتم آنجا هرچه رفتم نقشه کشیدم که از کجا آب بدهم حتی یک مرحله تا زمینهای دیم به ثمر برسد نتوانستیم و برگشتم . رفتم منزل پدر خانمم و از ایشان کمک خواستم که چطوری می شود از این آب دیم را سیراب کرد . گفتم مثل اینکه زمین بلند است . آب نمی گیرید . پدر خانمم قبول کرد که بیاید به ما کمک کند . به اتفاق هم رفتیم یک روز تا شب هی رفتم تا لب آب آمدم سرزمین هرچه نقشه کشیدیم بعد نا امید برگشتیم و آمدیم . به مهدی آباد . وقتی به مهدی آباد آمدم . سر شب حاج محمد طاهری به ما رسید و به من گفت : از کجا می آیی . شاکری گفت از صحرا می آیم و قضیه را برای ایشان تعریف کردم . گفت با هم می رویم آنجا و یک نقشه می کشیم . تا ببینیم چی می شود گفتم نمی شود ما یک کسی را بردم . پدر زن که 30 سال سابقه ی کشاورز دارد شما هنوز سال اولتان هست کشاورزی فکر می کنید . چنین موفقیتی را بدست بیاورید بعد گفت می رویم ببینیم چی می شود . فردا صبح با حاجی طاهری بلند شدیم و رفتیم . ایشان یکی دوبار رفت و برگشت و نقشه کشید . گفت از اینجا پل را برگ می کنیم و گل می چینیم . هر جا رفتم شما هم پشت سر من بیا . حاجی طاهری جلو رفت و ما پشت سر ایشان رفتم . حدود 2 ساعت بیشتر طول نکشید که کمکم آب بالا آمد . همین طوری من به عقب آقای طاهری رفتم و گلچینی کردم . تا اینکه بعد از یک ساعت آب جاری رفت به داخل زمین کشاورزی و آن سال یک محصول خوبی به ثمر رساندم . این قضیه بود تا اینکه در جبهه باز دیدم تمام فرمانده گردانها جمع شده اند و دارند نقشه جنگ و عملیات را می کشنمد و از حاجی طاهری کمک می گیرند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه