شناسه: 215314

خواب و رویای شهید

به روایت از فاطمه عامرلو : به خاطر دارم که یک روز در خانه نشسته بودیم که ناگهان قربانعلی پهلویش به شدت در گرفت . از شدت درد او را به بیمارستان آوردم. بر روی ایشان آزمایش انجام دادند و گفتند آپاندیس است و باید فوراً عمل شود. من به روستا برگشتم و ایشان در بیمارستان بستری شد تا برای عمل آماده شود. بعد از ظهر روز بعد قربانعلی را دیدم که به روستا آمد. گفتم: اینجا چکار می کنی مگر قرار نبود عمل کنی. گفت: دیشب خواب دیدم که سیدی آمد و به من گفت: از تخت بلند شو حالت خوب می شود. و نیازی به عمل کردن نداری صبح که شد گفتم دیگر اینجا نمی مانم و باید بروم. هرچه قدرپرستارها اصرار کردند نرو ولی قبول نکردم و آمدم. از همان لحظه بود که قربانعلی تصمیم گرفت به جبهه برود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه