خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از سکینه شم آبادی : یک بار خواب دیدم که دوستان من به مکه رفتند و من هم آنجا همراه آنها بودم پدر علی هم همراه ما بود او به من گفت این قرآن و شال و پیراهن را نگهدار و علی به من گفته: تا من بیایم آنها را برای من نگهدارید و من هم آنها را نگهداری کردم یک بار دیدم که علی می آید رفتم روبوسی کردم با او که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه