خاطره شماره 11 - شهید سیدابوالفضل شاکری
برات توحيدي: يک بار در تظاهرات مشهد شرکت کرديم. چند نفر از شخصيت هاي مذهبي در صف اول قرار داشتند. مامورين رژيم قصد ترور آنان را داشتند. با فاصله اي نه چندان دور دو، سه مامور با فرمانده شان ، در کنار يک تير بار آماده و مسلح ايستاده بودند.
وقتي سيد ابوالفضل از نقشه ي مامورين آگاهي يافت ، به طور غافلگيرانه به مامور نزديک شد و با سرعت تير بار را از دست سرباز گرفت و تير بار را به طرف فرمانده نشانه گرفت و شليک کرد ، ولي به او نخورد. درگيري شروع شد وغ همگي موفق به فرار شديم.
ثبت دیدگاه