خاطره شماره 12 - شهید سیدابوالفضل شاکری
سيد ابراهيم آسايش مقدم: سيد بوالفضل در دهه ي محرم خيلي ساکت و غمگين به نظر مي رسيد. در مراسم عزاداري و سينه زني ، از شدت گريستن ، شانه هايش تکان مي خورد مرا تحت تاثير قرار مي داد. در يکي از شب ها ، مدت ها طول کشيد تا توانستم ، آرامش کنم.
ثبت دیدگاه