شناسه: 216047

خاطره شماره 15 - شهید سیدابوالفضل شاکری

احيا محمد مردانپور: تازه ازدواج کرده بود. با مشورت دوستان ، کادوي ارزان قيمتي گرفتيم و به ديدنش رفتيم. او گفت: بچه ها! دستتان درد نکند. راضي به زحمت شما نبوديم.
سپس کنار من نشست و گفت: باعث و باني اين کار ها تو هستي ، چرا بچه ها را اذيت کردي؟

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه