خاطره شماره 20 - شهید سیدابوالفضل شاکری
اکبر فياض: اوايل انقلاب براي نگهباني به بسيج مرکزي رفتيم و در داخل مناره هاي مسجد جامع پاسداري مي داديم. روزي وقتي سيد ابوالفضل ، اسلحه ژ 3 را تحويلم داد گفت: برادر جان! قد شما که نيم نمي شود. چگونه اسلحه را به شما تحويل بدهيم؟
سالها گذشت تا اينکه با برادر شاکري همکار شدم. يک بار به او گفتم: سيد! يادت مي آيد آن موقع به من چه گفتي؟ با خنده گفت بله. يادش به خير! آن موقع اسلحه ژ – 3 از قد شما بلند تر بود.
ثبت دیدگاه