خاطره شماره 28 - شهید سیدابوالفضل شاکری
عباس چمني: گرما بسيار آزر دهنده بود. با اين که پاسي از شب مي گذشت ولي گرما همچنان بيداد مي کرد. در نيمه هاي شب ، هوا کمي خنک مي شد و ما مي توانستيم چند ساعتي را به راحتي بخوابيم. وقتي همه مي خوابيدند ، سيد ابوالفضل بي سر و صدا وضو مي گرفت و نماز شب مي خواند. يک شب مشغول خواندن دعا و نماز بود که رُتيلي وي را گزيد. ولي او کسي را بيدار نکرد تا کمکش کند.
ثبت دیدگاه