لحظه و نحوه شهادت
راوی مهدی سعیدی: اخوی شهید محمد اسماعیل سعیدی نجات از قول یکی از دوستان شهید اینگونه نقل می کند که : داخل سنگر نشسته بودیم که یکدفعه خمپاره ای خورد به سنگر و ترکشش هم به گردن اسماعیل اصابت کرد و محمد اسماعیل هم مثل مار به خودش می پیچید و اومدیم که بگیرمش که آروم بشه ولی یکدفعه دستهای ما را کنار زد و مؤدب دو زانو و به قبله نشست. حالا چی دید که اینجوری شد الله اعلم.
ثبت دیدگاه