شناسه: 216962

خاطرات جنگي

راوی محمد علی افتخاری خراسانی: معابر، شب قبل توسط نیروهای تخریب پاکسازی شده بود و معبرهایی را باز کرده بودند برای عبور نیروها که آن نیروها طرح وعملیا ت معبر ها را می دانستند تا پس از عبور از معبرها به دژ اصلی که بزرگ وعظیم بود باید میرسیدیم . اما بعد از رسیدن به معبرها متوجه شدیم که نیروهای پیاده ای که قصد عبور از این معبر را داشتند زمین گیر شده اند و تعدادی شهید ومجروح و تعدادی هم در سنگر هایی که موجود بود منتظر بودند . پس از کمی پرس و جو متوجه شدیم که معبری که بچه ها باز کردند ظاهرا توسط دشمن شناسایی و محو شده و این برادر هایی که به عنوان راهنما بودند محور اصلی را پیدا نکردند و نیروهای تخریب هم چون قبلا کار خود را کرده بودند ، منطقه را ترک کرده بودند . از این نظر تماس های مکرری با مسئولین هماهنگ کننده این محور که حاج آقا ساجدی بودند ، داشتیم که نسبت به نیرو های تخریب اقدام کنند ولی خبری از نیروهای تخریب نشد که ما در این موقع به برادر های راننده لودر وبلدوزر گفتیم ، تعداد بسیار زیادی سنگر کوچک و بزرگ بزنند . البته جلوی میدان مین توسط نیروهای دشمن یک کانالی به عرض 2/5 متر و به عمق همین قدر زده بودند . پس از روشن شدن هوا هنوز هم مسلسل ها و دوشیکا های دشمن آتش می ریخت و ما هنوز پشت میدان زمین گیر بودیم که در همین موقع حاج آقا ساجدی به اتفاق حسن هاشمی آمدند و پس از مشاهده وضعیت ها گفتیم : تکلیف چیست ؟ گفت به خود شما واگذار می کنیم ، ولی ما هم سعی می کنیم در عقب کارها بهتر انجام گیرد . پس از یک ربع رفتن ایشان دیدیم ، حدود 7 الی 8 تانک آمدند و شروع به آتش کردند که همین امر باعث شد دشمن آتش خودش را کم کند و به همین خاطر ما شروع کردیم به تقویت سنگر ها و توسط برادر شهید حسن رمضانزاده با بلدوزر از روی میدان مین عبور کردیم و کانال را پر کردیم تا به برادران آن طرف بپیوندیم . برادر شهید حسین ناوکی راننده بلدوزر به اتفاق برادری از سپاه به نام پهلوان آهسته از روی محور عبور کردند که مین ضد نفر منهدم شد و آسیبی به بلدوزر نرسید . پس از رسیدن به کانال ، تعدا زیادی از جنازه بچه ها در آنجا بود که توسط بلدوزر این شهدا را به کناری زدندو کانال را پر کردند و نیروها بعد از ساعت 9 که به خط زده بودند و خط را شکستند . پس از عبور از میدان تصمیم گرفتیم دژ محکمی را که جلوی ما بود باز کنیم . در همین موقع ما بالای دژ ایستاده بودیم و داشتیم به بلدوزر نگاه می کردیم که متوجه شدیم که گلوله مستقیم به زیر صندلی بلدوزر خورد که راننده اش ایوبیان بود و او را 5،6 متر به بالا پرت کرد که آمدم ، دیدم نصفی از بدن این برادر بصورت پودر در آمده و کناری افتاده است . به اتفاق شهید حسن رمضانزاده همین که دست به بدنش زدیم ، دیدیم بدنش متلاشی است ، بلدوزر هم آتش گرفته بود . تعدادی برادر را برای خاموش کردن آتش مشغول کردیم و خودمان رفتیم پتویی بیاوریم بیندازیم آنجا که در همین موقع گلوله ای نزدیک ما منفجر شد و ترکش به پای من اصابت کرد . شهید ناوکی هم همان شب به شهادت رسید . مدت های زیادی برادران در بیمارستان اهواز دنبالش می گشتند و حدود 28 روز جنازه اش نبود و بعد پیدا شد . این شهید فوق العاده محجوب وساکت بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه