لحظه و نحوه شهادت
راوی جاهدی: نحوه ی شهادت هاشم ساجدی را این گونه برایم نقل کردند:روز قبل از شهادت آقای ساجدی با چندتن دیگر از برادرها به سمت شیخ سوله و در بندیخال که قرار بوده در آنجا عملیاتی انجام شود حرکت می کنند برادر ساجدی و با برادر رحمانی که از نیروهای تبریز بودند و به عنوان مسول مهندسی قرارگاه بودند و جمعی دیگر از برادرها به همراه جهادهایی که در آن منطقه بودند به منطقه ی شیخ سوله می روند و روز قبل در آنجا مستقر می شوند شب را می روند در محلی که از شیخ سوله که یک ماده ی موزی است که انتهای آن به پاوه می رود.برادران الهی و ساجدی و امینی می گویند سلاح نیست از این جاده بروید زیرا این جاده امنیت ندارد شما برگردید و از طرف جوان رود بروید. برادر ساجدی به این برادران حکم می کند که شما از این جاده نیایید و خودشان با برادر رحمانی ونوری به همراه فرمانده ی سپاه و یکی دو نفر تامین می روند و به بچه ها می گویند شما از آن طرف به پاوه بروید و مسعوول جهاد یزد را از پاوه بردارید و به پاسگاه مریخی بیایید و ما هم از این طرف می آییم و منطقه را بازدید می کنیم . برادران الهی,امامی و چند نفر دیگر به پاوه می روند و مسول جهاد یزد را بر می دارند و روز بعد ساعت8:30 صبح در پاسگاه مریخی می روند و منتظر آقای ساجدی و برادران سپاه می مانند تا این که برسند و مسول اجرایی کار را توجیه کنند. برادر ساجدی به اتفاق برادران سپاه شب را به پاسگاهی می رسند و در آنجا به استراحت می پردازند و صبح پس از صرف صبحانه به طرف پاسگاه مریخی حرکت می کنند و حدود دو کیلومتری پاسگاه به کمین می خورند. ماشین جلویی که ساجدی و رحمانی بوده مورد اصابت قرار می گیرند و تامین های آن در همان لحظه ی اول شهید می شوند و آقای ساجدی از ماشین پایین می آید و بعد تیر می خورد یعنی در حینی که دست به اسلحه می زند که با ضد انقلاب مقابله کند تیری به کتفش می خورد و سعی می کند با همان حالت مجروحیت بتواند از صحنه فرار کرده و خودش را به پاسگاه برساند . زمانی که خودش را به پاسگاه می رساند جان داشته و در مسیر رفتن به بیمارستان بر اثر خونریزی زیاد به شهادت می رسد . در آن زمان خانواده ی ساجدی اسلام آباد بودند و خانواده ی ما نیز آنجا در خانه های سازمانی مستقر بودیم . آن شب چون ماه مبارک رمضان بود ما با آقای بنی زاده قرار داشتیم که شب به منزل ما افطاری بیایند . ما زودتر به خانه رفتیم و افطاری حاظر کردیم که آقای بنی زاده زنگ زد و نمی توانست صحبت کند . پرسیدم چی شده است ؟ گفت بلند شو و به قرارگاه بیا. بلند شودم و سریعا به قرارگاه رفتم که با جریان شهادت ساجدی مواجه شدم و بلافاصله ایشان را که در آمبولانس بودند را به بیمارستان منتقل کردیم زیرا بدنش هنوز گرم بود . وضع بیمارستان اسلام آباد خوب نبود شبانه رفتیم و دکتری پیدا کردیم و بالای سر ساجدی آوردیم اما وقتی پزشک ایشان را دید گفت که شهید شده است.
ثبت دیدگاه