آخرین وداع با خانواده 1
به روایت از هما رضایی : آخرین باری بود که نادر به جبهه می رفت. دم در گفتم: نادر آدرست را بنویس. ایشان توجهی نکرد. دوباره گفتم: نادر ادرست را بنویس که برایت نامه بدهیم یا شماره تلفنی بده تا در تماس باشیم دیدم اعتنایی نکرد. بالاخره بار سوم که گفتم مادر همان جور که بندهای پوتینش را می بست گفت: من هیچ آدرس و شماره ای ندارم. سپس روبوسی و خداحافظی کرد و رفت. اصلاً دوست نداشت که ما از وضعیت ایشان در جبهه مطلع شویم حتی تا بعد از شهادتش هم ما نمی دانستیم که نادر در جبهه چه مسئولیتی دارد.
ثبت دیدگاه