شناسه: 217865

به روایت ازمادر شهید:

شب قبل از اعزام به جبهه، وسایلی را که در خانه داشت جمع آوری کرد و همه را گوشه ای گذاشت و صبح آن عازم جبهه ها شد. قبل از اعزام به خیلی از فامیل و دوستانش گفته بود که من شهید می شوم. ۱۰ روز بود که از رفتنش به جبهه گذشته بود، فامیل جمع شدند تا برای سلامتی او آش پشت پا بپذیم و پخش کنیم. در حال پخش کردن آش بودیم که خبر آوردند، حیدر قلی پسرم زخمی شده است، آش از دستم افتاد و در دلم غوغایی به پاشد، آن روز هر طور که بود آش ها پخش شد، در حالی که حیدر قلی همان روز شهید شده بود و به ما نمی خواستند بگویند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه