تدبیر و مدیریت در امور نظامی
آقای رثایی درحضور جمعی صحبت می کرد و می گفت: در یکی از دوره ها یک نفر از بچه های آموزشی ازدیگران عقب مانده بود من سعی کردم با شلیک تیر جنگی او را به جلو هدایت کنم که سریعتر بروند بعد از شلیک تیر جنگی ناگهان خیلی محکم به زمین خورد . چنان خودش را روی زمین انداخت که فکر کردم تیرم به او اصابت کرده است . به سرعت خودم را به او رساندم وقتی متوجه شدم که حالش خوب است و زخمی نشده است با لحن شدیدی به او گفتم : بلند شو از ترس دست وپایش می لرزید و توان صحبت کردن نداشت . از او پرسیدم چه شده؟ گفت: آقا من ازصدای تیراندازی شما نترسیدم بند پوتین من باز شد وبه پای دیگرم گیر کرد و محکم به زمین خوردم. این مطلب را ایشان چنان با مزاح و خنده بیان کرد که تمام نیروهایی که گوش می دادند شروع کردند به خندیدن .
ثبت دیدگاه