عشق به جهاد 3
برادر رثایی از دور که با نیروهای آموزشی اش می آمد شناخته نمی شد چون به همراه نیروهایش کار عملی انجام می داد یک روز به ایشان گفتم : آقای رثایی شما که هنوز نمی توانی با نیروهایت به این روش ادامه بدهی . ایشان گفت : من تا وقتی که بتوانم اینجوری ادامه می دهم در این مورد یادم نمی رود که در همین پیچ وکیل آباد درپادگان برنامه همرنگ کردن با زمین بود و ایشان می خواست به نیروهایش استتار را آموزش بدهد به همین دلیل خودش را از همان بالا به پایین غلتاند به طوری که لباسهایش پر از گل شد ونیروها هم پشت سرش این کار را انجام داند وقتی به ایشان گفتم : که چرا اینقدر خودت راگل آلود کردی گفت : اگر اول من خودم این کار را انجام ندهم نیروها این کار را نمی کنند .
ثبت دیدگاه