عشق به شهادت 4
یک روز در حالی که نشسته بود به من گفت : مادر برای شهادت من دعا کن گفتم : تو اول دعا کن . گفت : خدایا مادرم را شهید بمیران . من هم دعا کردم برای آنچه که او آرزویش را داشت . ایشان رفت و دیگر برنگشت و شهید شد اما دعای او هنوز در باره من مستجاب نشده است ، در صورتی که در آن سالها خودم نه نتها حاضر بودم بلکه تمام فرزندانم نیز حاضر بودند ، در راه خدا جان بدهند ولی امام ، رهبر انقلابمان زنده بمانند زیرا که ایشان یک اسوه بودند .
ثبت دیدگاه