شناسه: 218909

خاطرات سیاسی

به روایت از سیدرضا دلبری : بعد از انقلاب به اتفاق سیداسماعیل به سربازی اعزام شدیم روز پنجشنبه‌ای بود که می‌خواستیم به قم جهت دیدار امام برویم شب را که برگشتیم افسر نگهبان پرسید از کجا می‌آیید؟ گفتیم از قم از دیدن امام که ما را گرفتند و بازداشت کردند تا این روز صبح که بردند و گفتند برایتان اضافه خدمت می‌زنیم بعد یک بنده خدایی پیدا شد ضامن ما شد که دیگر از این کارها نکنیم درهمان زمان یادم است غیر از من و برادر سیداسماعیل با این که ماه رمضان بود کسی دیگر روزه نمی‌گرفت ما روزه می‌گرفتیم و غذای ظهرمان را برای شب نگه می‌داشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه