خواب و رویای دیگران در مورد شهبد
به روایت از سید کمال موسوی : یک شب خواب دیدم در دشت وسیعی در حال پیشروی به سمت دشمن هستیم. تعداد زیادی از بچه ها شهید شده بودند و ما همین طور که به پیشروی خود ادامه می دادیم. در این عملیات جواد آقا برادر آقای درویشی هم شرکت داشت. همین طور داشتم می رفتم که در بین راه جواد آقا را دیدم که روی زمین افتاده و یک نفر هم در کنارش روی صندلی نشسته بود. کمی که جلوتر رفتم دیدم آقای درویشی روی صندلی نشسته است و در حال قرآن خواندن است و جواد آقا نیز شهید شده است. گفتم: چه شده است آقای درویشی؟ گفت: چیزی نشده شما بروید من می آیم. وقتی از خواب بیدار شدم همان روز به دیدن پدر ایشان رفتم و خوابی را که دیده بودم برایش تعریف کردم.
ثبت دیدگاه