شناسه: 219026

پیش بینی شهادت

به روایت از ابراهیم درویشی : نزدیک عملیات بود. یک روز برای دیدن آقای برونسی به منطقه رفتم. یک ساعتی در خدمت ایشان بودم. موقع خداحافظی من سراغ آقای درویشی را گرفتم. ایشان گفت: چادر ایشان کمی بالاتر است. خلاصه از آقای برونسی خداحافظی کردم. سوار ماشین شدم و به سمت چادر آقای درویشی به راه افتادم هنوز چند متری از آقای برونسی دور نشده بودم که ایشان را دیدم. از ماشین پیاده شدم و با او احوال پرسی کردم و گفتم: این نزدیکی ها جلسه ای داشتم آمدم تا سری به شما و آقای برونسی بزنم، راستی یک سفارش هم دارم. این عملیات بسیار گسترده است. تو را به خدا آقای برونسی را تنها نگذاری. این حرف را که زدم اشک از چشمان آقای درویشی جاری شد و گفت: نگران نباش ما هم به شهادت می رسیم. این حرف را که زد او را در آغوش گرفتم. به او گفتم: هر دوی شما را به خدای بزرگ می سپارم از او خداحافظی کردم و رفتم. بعد از چند روز خبر آوردند که آقای درویشی و برونسی در عملیات بدر به شهادت رسیده اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه