شناسه: 219029

خاطرات سیاسی

به روایت از ابراهیم درویشی : اوایل انقلاب بود. هنوز جمهوری اسلامی به پیروزی نرسیده بود. یکروز از صبح تا غروب خانه ما شده بود محل رفت و آمد، دوستان حسن آقا، که می آمدند و با پدر و ایشان صحبت می کردند و می رفتند. آخرهای شب بود از حسن آقا خبری نداشتم. نزد پدرش رفتم و پرسیدم:" پدرجان، چرا امروز دوستان حسن آقا به منزل شما می آیند ولی از خود حسن آقا خبری نیست، آیا اتفاقی افتاده؟" کمی مکث کرد و گفت: راستش را بخواهی " حسن آقا امروز در تظاهرات توسط نیروهای ساواک دستگیر شده است." بهرحال سه شبانه روز، در زندان ساواک بود و بعد از سه شب به منزل آمد و گفت:" تمام نوارها و اعلامیه های امام را جمع کنید و به منزل عمویم ببرید، چرا که دیگر اینجا امن نیست و هر لحظه امکان دارد نیروهای ساواکی به منزل بریزند. سپس دوشی گرفت و به اتفاق به خانه عمویش رفتیم."

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه