شناسه: 219031

خاطرات بعد از مجروحیت

به روایت از ابراهیم درویشی : یک سری حسن آقا بسیجی ها را به منزلمان دعوت کرده بود. در حالی که خودش مجروح بود و من بچة کوچک داشتم و وضعیت مالی مناسبی نداشتیم به ایشان گفتم: من الآن اصلاً آمادگی پذیرش 15 الی 20 مهمان را ندارم. در ضمن هیچ چیزی هم در منزل نداریم. آن زمان گاز هم نداشتیم. بلافاصله رفت و چراغ نفتی تهیه کرد و آورد. به من گفت: می توانی قابلمه و لوازم مایحتاج دیگر را از همسایه مان قرض بگیری. به هر حال غذای ساده ای درست کردم و ایشان هدف از این مهمان ها را توجیه نیروهای بسیجی از رفتن به جبهه ذکر کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه