شناسه: 219086

احساس مسئولیت

به روایت از ربابه نیکنام : یک شب فبل از عملیات آقای درویشی را دیدم که در حال گریه کردن است. جلو رفتم به او گفتم: چرا گریه می کنی؟ ایشان گفت: با این علاقة زیادی که بسیجی ها به من دارند، می ترسم خدای ناکرده اشتباهی در این عملیات از من سر بزند. چطور جواب آنها را بدهم، دیگر نمی توانم در صورت بچه ها نگاه کنم. ایشان همیشه به فکر نیروها بود و سعی می کرد تمام مشکلات آنها را حل کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه