شناسه: 220187

عشق به جهاد

به روایت از طیبه شجاع گوارشک : در جریان حملة هواپیماهای آمریکایی به طبس ، در حالی که دختر ما تب بسیار شدیدی داشت ، به ایشان گفتم که شما نروید ، ولی ایشان گفتند که حتماً باید بروم و اگر حال بچّه خیلی وخیم شد او را با همسایه ها به بیمارستان ببرید . ایشان همان شب رفتند . من نصف شب دیدم که حال بچّه خیلی بد شد . یکی از همسایه ها را خبر کردم ، ایشان آمد و گفت : چیزی نیست ولی صبح که شد ، دخترم فلج شده بود . تا سه روز منتظر همسرم شدم تا اینکه آمد . با گریه به ایشان گفتم که : ببین فرزندمان چطور فلج شده است ، اگر همان شب او را به بیمارستان می رساندیم ، اینطور نمی شد . ایشان گفتند که شفای فرزندمان را باید از خداوند و امام رضا بگیریم و من کاری نمی توانستم بکنم و واجب بود که بروم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه