شناسه: 220207

خواب و رویای شهبد

به روایت از علی اکبر حمزه ای گوارشکی : بعد از اینکه مجروحیت اول ایشان خوب شد و دوباره می خواست به جبهه برود به من گفت:" یک خواب دیده ام که اگر انشاءالله آمدم، تعریف خواهم کرد و اگر برنگشتم خودت می فهمی که خوابم چه بوده"، اتفاقاً به صورت خیلی سختی مجروح شدند و در بیمارستان الوند بستری شده بودند، بعد از اینکه به بیمارستان هفده شهریور مشهد منتقل شدند به اصرار خودشان مرخص شدند و به خانه آمدند و می گفتند" که یک مجروح دیگر می تواند در بیمارستان بستری شود و من در خانه استراحت می کنم" و پرستارها هم برای پانسمان و مداوای ایشان هر روز به خانه می آمدند و من در آن موقع از ایشان سؤال کردم خوابی را که دیده بودی تعریف کن و ایشان گفت:" که خواب دیده بوده است که در یک جمعی با بچه ها در حال رفتن به یک تفریحگاه بوده است که یک باغ بزرگ همراه با نرده کشی و درب بزرگی هم با نگهبان داشته است و وسط باغ یک کاخ بوده که دورش پله می خورده است و امام خمینی (ره) هم داخل باغ بوده و ایشان اشاره می کنند که این آقا را اجازه بدهید که وارد باغ شوند و وقتی ایشان وارد باغ می شود و ما هم می خواهیم پشت سر ایشان برویم، به ما اجازه ورود نمی دهند و آقای حمزوی هم در همان حال که همراه آقای خمینی (ره) در باغ حرکت می کردند، برگشتند رو به طرف ما و از امام خواهش کرده اند که اجازه بدهید، خانم و بچه هایم نیز بیایند! که امام به ایشان می گویند: نه هنوز زود است شما هم که تا اینجا آمده اید برگرد و هر موقع راضی شدند بیا و ایشان هم در حالی که با ناراحتی از گریه و زاری ما به طرف ما می آمده از خواب بیدار شده است." البته ایشان در آن موقع با خودشان فکر می کرده است که در آن موقع به جبهه خواهد رفت و صد در صد شهید می شود که البته به سختی مجروح شد و دفعة بعد که به جبهه رفت مفقودالأثر شد و خبر شهادتش را بعد از مدتی برایمان آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه