خبر شهادت
به روایت از رمضان نظری : هنگامی که من در جبهه حضور داشتم ، اسماعیل هم حضور داشت و در کنار هم در عملیات ها شرکت می کردیم . بعد از مدتی من به مرخصی رفتم و هنکام برگشتن به جبهه نزد خانم اسماعیل رفتم و گفتم سفارشی ندارید برای اسماعیل ببرم . بعد ایشان نامه ای به من دادند که به او بدهم. وقتی که به منطقه رسیدم سراغ اسماعیل را گرفتم . به من گفتند : سید اسماعیل برای بستن پل رفته است. بعد نامه را به یکی از همرزمانش دادم و گفتم وقتی که برگشت این نامه را به او بدهید. بعد از اینکه عملیات تمام شد من به روستا برگشتم و متوجه شدم که از بلندگوی مسجد قرآن پخش می شود. وقتی به منزل رسیدم، سیدهاشم برادر شهید سیداسماعیل نزد من آمد و گفت: سید اسماعیل کجاست؟ گفتم ایشان در جبهه هستند که سیدهاشم گفت: سید اسماعیل شهید شده است و صبح هم تشییع جنازه ایشان بود. شهید سید اسماعیل را ساعت 9 صبح تشییع کرده بودند و من ساعت 9/5 شب به روستا رسیدم و بلافاصله لباسهایم را عوض کرده و به مسجد رفتم.
ثبت دیدگاه