شناسه: 220513

دستگیری از ضعیفان

به روایت از فاطمه حسینی : به خاطردارم یک روز یکی ازبرادرهایم که چهارسال از من بزرگتراست مرا کتک زد. داشتم گریه می کردم که احمد آقا آمد و پرسید چه شده. چرا گریه می کنی؟ گفتم: اکبرمرا زد. رفت و اکبر را آورد و او را محکم نگه داشت و به من گفت: حالا هر چه دلت می خواهد اکبر را بزن و دیگر گریه نکن. من هم خوب اکبر را زدم و گریه نکردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه