خاطرات سیاسی
به روایت از علی محمد حافظی عسگری : زمان انقلاب ما در چهار راه شهدا سکونت داشتیم . روز یک شنبه خونین آقای حافظی به منزل ما آمد دیدم دستهای ایشان خونی است . گفتم چرا دستهای شما خونی است ؟ گفت : بخاطر اینکه جنازه ی شهدا را اینطرف و آنطرف بردم نمی دانید در بیرون چه خبر است تانکها آمدند و خیلی افراد را شهید کردند. بعد مارا با ژیانش به بیمارستان امام رضا (ع) برد و از مجروحین دیدن کردیم .
ثبت دیدگاه