محبت . مهربانی
به روایت از علی محمد حافظی عسگری : یک روز سیزدهم نوروز پای من شکست و روز 14 فروردین ایشان از جبهه به منزل آمد وقتی متوجه شکستگی پای من شد چون هوا مقداری سرد بود. منقل برقی برای من روشن کرد و تلویزیون داشت که هر کجا می رفت آن را با خودش می برد. ـ آن را به اتاق من آورد و گفت: خواهرم، تا پای شما خوب نشده تلویزیون اینجا باشد. چون شما نمی توانی از خانه خارج شوی و ممکن است حوصله ات سر رود. وقتی برادرم محمد علی به جبهه رفت مادر خانم ایشان به منزل ما آمد و تلویزیون را برد. زمانی که مجدد ایشان از جبهه برگشت. وقتی به منزل ما آمد. گفت:" خواهر جان، تلویزیون کجاست؟" گفتم: "مادر زن شما وقتی شما به جبهه رفتی آن را برد." گفت: من تلویزیون را اینجا گذاشتم که تا زمانی که پای شما خوب نشده، اینجا باشد. ناراحت شد و دیگر حرفی نزد.
ثبت دیدگاه