شناسه: 220894

محبوبیت شهید نزد دیگران

به روایت از خدیجه حافظی عسگری : زمانی که برادرم می خواست به جبهه برود ، به ما چیزی نگفت و رفت . بعد از چند روز به محلّ کارم (هتل هما مشهد) تلفن زد . موقع طلوع آفتاب بود . به محض اینکه صدایش را شنیدم شروع کردم به گریه کردن . برادرم یکسره می گفت : خواهر گریه نکن ، من محمّدعلی هستم ، از سومار زنگ می زنم . گفتم : آنجا چکار می کنی ؟ و باز هم گریه ام گرفت . گفت : گریه نکن اینجا کار دارم ومشغولم . گفتم : حالا کی می آیی ؟ گفت : معلوم نیست ، آمدنم با خداست . در جزایر مجنون زیاد فعّالیّت داشت . یکی از همکارانم که در جبهة جزایر مجنون بود وقتی برگشت ، آمد و به من گفت : خانم حافظی مبارک باشد . گفتم : چی شده ؟ گفت : اسم جزایر مجنون را گذاشته اند فلکة حافظی . بخاطر اینکه برادر شما زیاد تلاش و جانفشانی می کند . و الان هم در آنجا فرماندة آن منطقه است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه