تقید به انجام کامل ماموریت
به روایت از هادی نعمتی : شهید حافظی دستشان در جریان یکی از عملیّاتها مجروح شده بود و تا قبل از شهادت ایشان را آزار می داد . بهمن ماه بود و هوا شدیداً سرد بود و ما نیروها را جهت عملیّات آماده می کردیم . نیروها را در آن هوای سرد توی رود کرخه آموزش شنا می دادیم . چون عملیّات بدر یک عملیّات آبی خاکی بود ، بچّه ها داخل آب بودند که باران هم شدید می بارید و روی سر بچّه ها می ریخت بعد از شنا ، آموزش قایق رانی با بلم بود . که شهید حافظی شخصاً خودش در آموزش نیروها شرکت داشت . من به شهید حافظی گفتم : کار کردن با این وضع دستتان برای شما مشکل است . ایشان گفت : نه ، من باید در بین بچّه ها باشم تا حضور مرا احساس کنند و مرا با این وضعیّت جسمی که دارم ببینند و کسانی که خدای ناکرده از نظرروحی ضعیف هستند ، جا نزنند . یک جفت دستکش کرکی برای من یادگاری بافته بودند آنها را به شهید حافظی دادم که دستش کند . شهید برای جلوگیری از آسیب دیدگی دستهایش دستکش دستش می کرد . در عملیّات گفت : شما با گروهانت در جناح مخالف ما حرکت کن . ما حرکت کردیم امّا طبق زمان بندی عملیّات در موقع مقرّر به محلّ نرسیدیم . ساعت 10 صبح بود که توی حور راه افتادیم . با توجّه به اینکه آب راههایی که ما می رفتیم قایقها راه نمی رفتند و توی آب راه ها جا نمی شدند . شب به کمین خوردیم . بچّه های اطّلاعات ما گفتند : ما می رویم یک سر و گوشی آب بدهیم ببینیم چه خبر است بعد برمی گردیم . ساعت 12 شب بچّه ها خسته شده بودند چون از صبح پارو می زدند و یکسره توی آب نی کشی می کردند . ضمناً بچّه ها با یک تکنیک و ابتکاری خاص ، جلوی بلم ، دوشیکا کار گذاشته بودند و من خودم آخر ستون هرچه می خواستم قایقها را به هم وصل کنم نمی شد . به جلو پیام دادیم که جلو چه خبر است؟ آنها هم خبر آوردند و گغتند : کمین دشمن جلو است و عراقی ها دارند نیرو پیاده می کنند . گفتم : قایقها را هرکدام که آمدند اینجا نگه دارید . و یک یک آنها را جلو بفرستید . من خودم جلو رفتم و دیدم که طول کشید و قایقی نیامد ؟ دیدم که ایشان از فرط خستگی خوابش برده است . بچّه های اطّلاعات هم آمده بودند و به ایشان گفته بودند حرکت کن که او متوجّه نشده بود . و جون در خال عملیّات بودیم نمی توانستیم از بی سیم استفاده کنیم . من تمام آبراهها را با عنایت ائمّة معصومین (ع) و حضرتزهرا (س) حرکت کردم . شب بود و خطّ خودی و دشمن را نمی دانستیم که کجاست . با توجّه به نقشه ای که بردران اطّلاعات از قبل تهیّه کرده بودند و شب قبل نسبت به آن توجیح شده بودم . توری توی این آبراهها حرکت می کردم که انگار از کودکی در آنجا بوده ام .
ثبت دیدگاه