قدرت روح و کرامت نفس
به روایت از حمید لطف آباد صادقی : یک سری که دائیم (محمّدعلی حافظی) مجروح شده بود، برای مُلاقات ایشان به بیمارستان رفتم. بعد از احوالپرسی گفت : دائی جان من حالم خوب است و در شهر خودم هستم. شما به اُتاق بغل بروید و از مجروحین آنجا عیادت کنید، چون آنها غریب هستند.
ثبت دیدگاه