زيرکي و هوشمندي
راوی محمد رضا سلیمانی: لغو مرخصی بود که ایشان به من گفت: بیا به مرخصی برویم و تلفن بزنیم. من گفتم: چطوری؟ وی گفت: بقیه اش با من. سپس لباس روحانی گردان را پوشید و باهم سوار یک وانت مزدا 1600 شدیم. نزدیک دزفول که رسیدیم، دژبان جلویمان را گرفت. من گفتم: حاج آقا مسؤول حوزه نمایندگی گردان می باشد. پس از آن به دزفول رفتیم و تلفن زدیم و برگشتیم، اما برادران مطلع شده بودند.
ثبت دیدگاه