محبوبیت شهید نزد دیگران
من به یاد دارم زمانی که ایشان در جبهه بودند، من خیلی کوچک بودم و همیشه چشم انتظار آمدن ایشان بودیم. یکسری که نصرالله از جبهه می آمد من دیدم که ایشان از سر کوچه دارند می آیند، بنابراین خیلی خوشحال شدم و دویدم که به استقبال ایشان بروم و همینطور که می دویدم فریاد می زدم که نصرالله آمد، نصرالله آمد، زمانی که به ایشان رسیدم نصرالله من را بوسید و به داخل منزل که رسیدیم نصرالله به من گفت:" نبینم که شما دومرتبه در کوچه بدوی و فریاد بزنی، چونکه من هرزمانی که بیایم اول به خانه می آیم و جای دیگری نمی روم."
ثبت دیدگاه