شناسه: 222089

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

من یک شب خواب دیدم که در بیابان هستم و باران شدیدی هم می بارد و من هم در بیابان دارم به دنبال نصرا… می گردم که ناگهان دیدم یک لشگر سرباز دارند به سمت من می آیند . یکی از این سربازها به سمت من آمد و گفت : شما به کجا می روید من گفتم به بیابان می روم این سرباز به من گفت : آیا شما در این بیابان به دنبال کسی و یا جایی می گردید من هم گفتم : به دنبال نصرا… ترابی هستم که این بنده خدا به من گفت : شما نصرا… ترابی را می خواهید من گفتم :بله . این بنده خدا هم گفتند : شما هم به همراه ما بیائید تا شما را به نزد نصرا.. ترابی ببریم . من هم به دنبال اینها رفتم تا اینکه دیدم همه این سربازها ایستادند بنابراین من جلو رفتم و دیدم که مقبره ای همانند ضریح امام حسین (ع) به شکل چهار گوش برای نصر ا… گذاشته اند و پارچه تیره ای هم بر روی ضریح انداخته اند و یک شال سبز هم دور تا دور ضریح کشیده اند این سربازی که من را به آنجا آورده بود گفت : که نصر ا… ترابی اینجا شهید شده و ما هم سربازان ایشان هستیم بنابراین ما هیچگاه اینجا را رها نمی کنیم و ایشان را تنها نمی گذاریم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه