نوجوانی و جوانی
زمانیکه نصرا… جوان بود پسر همسایه به دنبال ایشان می آمدند و می گفتند : بیا برویم بیرون و در شهر دوری بزنیم نصرا… هم یک روز با ایشان بیرون رفتند ولی زمانیکه نصرا… به منزل باز گشت به من گفت : اگر که فلانی باز هم به دنبال من آمد بگو که من در منزل نیستم چون که من از اینها خوشم نمی آید و نمی خواهم با اینها رفت و آمد کنم چون رفتار اینها خیلی رفتار ناپسندی است و من هم از رفتار اینها خوشم نمی آید . از آن زمان به بعد هر زمان که همسایه مان به دنبال ایشان می آمدند نصرا… نمی رفت
ثبت دیدگاه