شناسه: 222096

پرهيز از گناه

راوی غلامرضا ترابی: زمانیکه من در شهرستان تحصیل می کردم نصرت الله عضو رسمی سپاه شد بود آن زمان منزل ما در کنار منزل خواهر نصرت الله بود و منزل خواهر ایشان هم یک حال داشت و چند اتاق که درب آنها به حال باز می شد و داماد ایشان هم یکی از اتاقها را به دونفر دختر دانشجو اجاره داده بود . پس از مدتی که نصرت الله از جبهه برای مرخصی برگشته بود به منزل خواهرشان رفتند و پس از مدتب که من ایشان را دیدم و احوال پرسی کردیم نصرت الله گفت: حقیقتا من دیگر خوشم نمی آید که به منزل خواهرم بروم چونکه آنها یکی از اتاقهایشان را به دو دختر دانشجو اجاره داده اند و چونکه درب اتاف اینها به داخل حال یاز می شود من می ترسم که خدای ناخواسته صحنه ای پیش آید و من هم دچار گناه ناخواسته ای شوم . ایشان تا این حد مقید و در این موارد حساس بود که سعی می کرد به علت اینکه خواهرش مستاجر خانم داشت کمتر رفت و آمد کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه