عشق به حهاد
به روایت از زینب براتی : یک روز تلفن زده بود که من می آیم . من هم غذا درست کردم ، کنار گذاشتم . گفتم : که او فردا صبح می آید . ولی وقتی عملیات شروع می شود او گفته بود : " من نمی روم ، می خواهم شهید شوم و از اینجا نمی روم می خواهم از اسلام و انقلاب دفاع کنم و انجام وظیفه نمایم ."
ثبت دیدگاه