آخرین وداع با دوستان
به روایت از ربابه بیت الهی : محمد آقا دوست آقا اسماعیل نقل می کرد شبی آقا اسماعیل به منزلمان تلفن زد و گفت : محمد آقا بیا امشب با هم بیرون برویم و شامی بخوریم من هم قبول کردم و به اتفاق به رستورانی رفتیم و بعد از اینکه شام را خوردیم آقا اسماعیل گفت : بیا دوباره غذا بخوریم چرا که این شام آخر من است من خندیدم و در جواب ایشان گفتم : این چه حرفی است که می زنید بالاخره یک غذای دیگر خوردیم و بعد بلند شدیم وقتی می خواست آقا اسماعیل خداحافظی کند به من گفت : محمد جان ایندفعه دیگر انشاءا.. دیدارمن وتو ….. بعد دست برگردنم انداخت و شروع به گریه کرد من هرگز آن صحنه ی خداحافظی را فراموش نمی کنم که چگونه ایشان مرا برای شهادت خودش آماده کرد .
ثبت دیدگاه