خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از غلامرضا عرب مقدم : شبی خواب دیدم در مجلسی با چند نفر ازدوستان من الجمله برادرم ایستاده ایم و در حال صحبت بودیم که متوجه شدم کسی با دست بر شانه ام زد وقتی برگشتم آقای بیت الهی را دیدم که با چهره بسیارنورانی و زیبا ایستاده است و من که ازشهادت ایشان خبر نداشتم آقای اسماعیل را درآغوش گرفتم و رویش را بوسیدم . بعد از مختصر احوالپرسی ایشان به من گفت: بیا با هم قدم بزنیم گفتم : آقا اسماعیل این دوستان من شما را دیده اند نمی خواهید با آنها احوالپرسی کنید ؟ ایشان در جواب گفت : نخیر اینها مرا ندیده اند و بعد به اتفاق هم قدم زدیم و از خاطرات هم صحبت کردیم .
ثبت دیدگاه