شناسه: 222819

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از هادی وکیلی : یادم هست بعد از شهادت دوستم عباس بهنام تقدسی و در سال 1364 در کنار خیابان دانشگاه مشهد و روبروی مسجد امام صادق (ع) نمایشگاه کتابی برگزار کردیم که با استقبال زیادی روبرو شد و دانشجویان و اقشار مختلف مردم از آنجا خرید می کردند یک روز که مصادف با نیمه شعبان نیز بود ما مراسمی برگزار کردیم و در پایان مراسم و زمانی که قصد بستن نمایشگاه را داشتیم آن روز به خاطر مشکلات زیادی که داشتیم و مسایل مالی که اختلافی پیش آمده بود قصد جمع کردن نمایشگاه را داشتیم که این موضوع موکول به روز بعد شد و ما به خانه برگشتیم. همان شب عباس را در خواب دیدم که به من می گفت : این کار شما باعث خشنودی خداست این کار را ادامه دهید به او گفتم : نمی توانیم چون بین شرکاء اختلافی پیش آمده و نمی توانیم آنجا را باز نگه داریم . ایشان گفتند : اختلاف شما را می دانم و این مشکل حل می شود شم کارتان را ادامه دهید . اگر مشکلی بزرگتری نیز پیش آمد من حل می کنم . از خواب بیدار شدم و تا صبح به این خواب فکر می کردم و صبح که شد و به نمایشگاه رفتم ودیدم که شریکم آنجا نشسته تا مرا دید از جا بلند شد و بعد از احوال پرسی از من معذرت خواهی کرد و گفت : آن مشکلات و اختلافات مالی حل شده است و کسری ما پیدا شده است. اگر اجازه بدهید این کار را ادامه دهیم و من یاد خواب گذشته افتادم و با خودم گفتم: واقعا راست می گویند که شهیدان زنده اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه