شناسه: 223105

ایثار و فداکاری

به روایت از علی یوسفی کاخکی : فرمانده گُردانِمان که در حین عملیات شهید شد، (خدا بیامرزش) برادر محمد حسین بصیر پشت خاکریز مستقر بودند که تانکهای عراقی به یک ستون داشتند می آمدند و چهارلوله هایی هم بود که برادران آنها را گرفته بودند ولی پشت آنها نمی شد نشست. چون در تیررس دشمن بود. هواپیماهایی که روی سر بچه ها می آمدند و از آن چایی که خداوند دشمنان اسلام را از احمقترین انسانها قرار داده بود به حول و قوه الهی هیچکار نمی توانستند بکنند باز بر می گشتند. البته کار می کردند ولی تیرهایشان به هدفی که داشتند نمی خورد و بالأخره ما پشت خاکریز مستقر بودیم و برادرمان بصیر (رحمت الله) چندین بار به بچه ها گفت که جلو بروند که تانکها نیایند. ولی بالأخره بچه ها از جایی که خسته بودند، جلو نمی رفتند و بعد برادرمان بصیر خودش با همان عشقی که داشت از خاکریز آن طرف پرید و با آر-پی-جی یک تانک عراقی را هدف گرفت که در آن موقع هم توسط یک تیر سیمینوف به درجه رفیع شهادت نائل آمد. خون این سردار رشید اسلام باعث شد که بچه ها از خاکریز به آن طرف بروند و تانکهای عراقی را که شدیداً در حال پیشروی بودند، به عقب نشینی وادار کنند و در حدود سی چهل تانک همانجا منهدم شد و بقیه هم پا به فرار گذاشتند و حتی یکی از عراقی ها سرش را از تانک بیرون آورده بود و زیر پوشش را تکان می داد و می گفت الموت الصدام و ادخیل الخمینی و بالأخره فرار کردند و پاتکشان دفع شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه