ایجاد روحیه در رزمندگان
به روایت از رسول موسوی : عملیات والفجر یک بود و محمد حسین بصیر معاونت گردان فلق را به عهده داشتند.شب عملیات بود و آتش سنگین دشمن حرکت در منطقة ابوقریب را مشکل میکرد. هر لحظه چند نفر شهید یا مجروح می شدند، لحظات به کندی سپری می شد و رزمندگان روحیشان تضعیف شده بود اما بصیر همچنان با لبخند زیبایش غبار خستگی را از جان و دل افراد می زدود. در حالی که همه برای نجات از آتش دشمن به سنگر ها پناه برده بودند متوجه شدم که سنگر آتش بار کالیبر ما را با موشک کاتیوشا زده اند. بصیر با عجله خود را به سنگر رسانده و در هوای گرگ و میش صبحدم بدون آن که توجه افراد را به خود جلب کند کیسه ای برداشته و وارد سنگر شد و پس از چند لحظه در خاکی که کیسه سنگین را با زحمت بر دوش خود حمل می کرد از محل دور شد، ـ ایشان در برابر دشمن چون شیر غران ولی در مقابل بچه ها و مشکلاتشان بهترین سنگ صبور بود و همیشه با لبخند زیبایش غمخوار بچه های گردان و حلال تمام مشکلات آنها بود ـ این بار هم برای عدم تضعیف روحیه افراد چاره اندیشی کرده بود! چند نفر از بچه ها که متوجه بار سنگینی که بر دوش ایشان حمل می شد شده بودند سؤال کردندبودند چقدر عجله دارید مگر اتفاقی افتاده است؟ ایشان با همان چهره زیبا و لبخند دلنشین نگاهی به افراد کرد و پاسخ داد مقداری کمپوت آورده اند پس از روشنایی کامل هوا آنها را تقسیم می کنیم و به راهش ادامه داد که آنها دوباره سؤال کردند از سنگر کالیبر چه خبر؟ ایشان سرش را بلند کرد و با همان لحن زیبا و لبخند پر معنا جواب داد: فعلاً مشکلی ندارد و راه خود را در پیش گرفت. صبح فرا رسید و کمپوتی تقسیم نشد و این علامت سؤال در اذهان ایجاد شد که در آن کیسه چه بود؟ آری در آن کیسه تکه های بدن عزیزانی بود که تا ساعتی قبل با بچه های گردان مشغول مبارزه بودند ولی حالا تنها پلاک و یا قسمتهایی از پیکر خونینشان بر دوش بزرگمردی حمل می شد که در آن عملیات چون کوه استوار ماند و بار محنت تمام افراد را به تنهایی بر دوش کشید بدون آنکه کسی باشد تا حرف های دل دردمند و آسمانیش را بشنود.
ثبت دیدگاه