شناسه: 223118

آخرين وداع با خانواده

راوی صدیقه مومن زاده : سری آخر که فرزندم محمدحسین با قطار می خواست برود وقتی از زیر قرآن ردش کردم گرفتم بوسش کردم زیر گلویش را هم بوسیدم. گفت: این دفعه دیگر یک خبرهایی است برای این که مامانم زیر گلویم را بوسید. گفتم: حسین چی؟ گفت : انگار خدا می داند آب جوش ریختند روی سرم مثل اینکه به من الهام شود. گفت : این دفعه دیگر خبرهایی است مامانم زیر گلویم را بوسید. گفت: اگر یک وقت خبرهایی شد زینب وار عمل کنی. گفتم : برو خدمت کنی به سلامتی بیایی و سایه ات از سر زن و بچه ات کم نشود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه