شناسه: 223127

خاطرات سياسي

راوی محمد جواد گل فخر آبادی : محمدحسین بصیر در زمان انقلاب در یک درگیری که در چهارراه خسروی مشهد پاساژ فردوسی پیش آمد با سربازان رژیم شاه به سختی از ناحیه ی جمجمه مجروح شد. در اثر گویا گلوله ای که کمانه می کند یا گلوله ی مشقی که توسط سربازان به طور مستقیم شلیک می شد مجروح می شود. شب تا دیروقت ایشان را پیدا نکردیم . منزل برنگشت . نگران شدیم . پیگیری هایی که کردیم نهایتاً ایشان را در بیمارستان امام رضا (ع) در حالت بیهوشی پیدا کردیم . البته دوران بسیار دشواری بود چون گلوله به شقیقه ی ایشان اصابت کرده بود و نه روز در حالت کما بود . در بی هوشی مطلق مطلب مهمی که باید عرض کنم که برای جوانان ما و نسل امروز ما مهم است. ایشان به هوش که آمد اولین جمله ای که بیان کرد گفت : نمازم قضا شده . فکر می کرد حالا شب شد و وقت گذشته و نمازش قضا شده که من بلافاصله به ایشان به آرامی صحبت کردم و گفتم که شما نمازتان را خوانده اید و قضا نشده نگران نباش. گفت : نه نمازم قضا شده . دو مرتبه ایشان بی حال شد و بعد از چند دقیقه ای که باز به هوش آمد و حال بهتری داشت برای ایشان من مطلب را روشن کردم که شما نه روز است که بی هوش هستید . نه شبانه روز نمازت قضا شده و فرصت است برای ادای آنها و جبرانش نگران نباش. مدتی که از این قضیه گذشت و مقداری حالش بهتر شد بعد گفت که می خواهم نماز بخوانم. وسایل تیمم را برایش فراهم کردیم چون طوری که خوابیده بود نمی توانست بلند شود. تختش را رو به قبله گرداندیم و ایشان شروع کرد به نماز خواندن .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه